کوله پشتی
 
در آرزوی دیدار روی دلارایش
 

دوره جوانی

جواني که سنين 18 تا 30 را شامل مي‌شود دوره اي سرشار از انرژي است.

دوران تربيت پذيری است و فرصتي است که در آن عقيده و اخلاق ريشه دار شده و فضايل و ملکات انساني در جوان تثبيت مي‌گردد.
دوران بلندپروازی ها، اميد و آرزوهاي دور و دراز، با انديشه هاي آزادی خواهي وسيع و همت های بلند، و خواستاری اصلاح در سطحي وسيع و جهاني است.
جواني دوره ای شکوهمند، پر اوج و بي بازگشت است.
همچنين جواني دوره ای است که در آن کم آگاهي، شتابناکي ناهشياری، خود شيفتگي و کم تجربگي با خصلت هايي همانند اميدواری، جستجوگری، حق طلبي، عاطفه مندیو خوداتکايي پيوند مي‌خورد که اگر از شکوفايي و بالندگي اين فرصت غفلت شود، بحران و بروز تبعات تلخ آن، پردامنه و چشمگير خواهد شد.
جوان کسي است که دوران خردسالي را گذرانده و با بلوغ جسماني از برخي حقوق فطری و شرعي همانند حق تسلط بر اموال، ازدواج، طلاق، خريد و فروش و... برخوردار شده است که در دوران کودکي امکان تحقق آن وجود نداشته است.

ويژگيهاي دوره جوانی

جوان پرشور، با حرارت، جستجوگر و شاداب است. قدرت بدني و چابکي و فرزي او در اوج است. کنجکاوی طبيعي به «چرا»جويي مبدل گشته و او را به سوي منطقي روشن و استدلالي قانع کننده مي‌کشاند. استعدادها ظهور و بروز کرده اند و جوان مي‌داند در چه زمينه اي موفق تر است.
جوان رقيق القلب است و در برابر جريانات عاطفي بسيار حساس است. او زود تاثير مي‌پذيرد. اگر چيزي را دوست بدارد، در راه دوستي آن تا حد فداکاري و جانبازي مي‌ايستد؛ و برعکس اگر چيزي را دشمن بدارد در آن امر شديداً پابرجاست به اصطلاح کلامي، بُعد تولي و تبری در او قوي است.



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 29 بهمن 1393  توسط [ra:post_author_name]

درس خواندن با عشق

آقاى على رضا جعفرى فرزند علامه نقل مى كند:

ايشان علامه محمد تقى جعفرى چه در ايام طلبگى و چه پس از آن چنان مطالعه مى

كردند كه از اطراف غافل مى شدند نقل مى كردند كه هنگام تحصيل در مدرسه صدر در

نجف روزى نزديك به ظهر در حجره اى آبگوشتى بر سر چراغ بار گذاشتم و سپس مشغول

مطالعه شدم پس از چندى ناگهان متوجه شدم كه طلاب مدرسه در حال شكستن درب

حجره هستند با سرعت در را باز كردم و با حالت اعتراض خطاب به آنان گفتم من مشغول

مطالعه هستم چرا مزاحم مى شويد كه در همين حين به ناگاه متوجه شدم كه تمامى

حجره را دود گرفته و طلاب به تصور اينكه حجره من آتش ‍ گرفته براى كمك و نجات من

آمده اند من از فرط توجه به مطالب مورد مطالعه چيزى متوجه نشده ام . عشق ايشان به

مطالعه و تحقيق تا آخرين روزهاى حياتشان نمايان بود. برخى افراد كه تازه در مسير تعلم و

دانش ‍ آموزى قدم گذارده بودند هنگاميكه در مراجعه به استاد از ايشان مى خواستند كه

راجع به شيوه درس خواندن به آنان رهنمودى بدهند پاسخ مى دادند كه درس خواندن تنها

با عشق ميسر است



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 29 بهمن 1393  توسط [ra:post_author_name]

زندگي نامه شهید مهدی باکری

 

شهيد مهدي باكري سال 1333 در مياندوآب به دنيا آمد ؛ شهري سردسير در آذربايجان غربي كه

آب و هواي سردش مردمي را كه در آن زندگي مي كنند محكم و پرصلابت بار آورده است . در

همان دوران كودكي مادرش را از دست داد و دور از دامن محبت او بزرگ شد . خانواده اش همگي

مذهبي بودند و برادر بزرگش « علي » در يك گروه مخفي عليه رژيم شاه مبارزه مي كرد . مهدي

سال آخر دبيرستان بود كه نيروهاي ساواك برادرش علي را در يك درگيري به شهادت رساندند و

اين واقعه تأثير بزرگي بر روحيه او گذاشت . از آن پس مهدي همچون برادرش وارد مبارزه مستقيم

با رژيم شد و فعاليت هاي انقلابي خودش را آغاز كرد .

 

يك سال بعد از آن كه ديپلمش را گرفت در كنكور ورودي دانشگاه تبريز قبول شد و تحصيلاتش را در

رشته مهندسي مكانيك شروع كرد ، اما تحصيل در دانشگاه موجب دور شدن او از مبارزه انقلابي

اش نشد . در آن سالها برادرش حميد كه به خارج از كشور رفته بود براي استفاده انقلابيون اسلحه

تهيه مي كرد و مهدي در مرز تركيه اسلحه ها را از او مي گرفت و به ايران مي آورد . با آن كه اين

فعاليتها كاملاً مخفي انجام مي شد ، ساواك به مهدي مشكوك شده بود و او را زير نظر داشت .

چند بار هم او را احضار كرد ولي هر بار مهدي با زيركي و شجاعت با بازجوها برخورد كرد و

نگذاشت هيچ سرنخي از او به دست بياورند .

 

درس دانشگاهش كه تمام شد بايد به سربازي مي رفت . پس مهندس جوان راهي پادگان شد .

اما ورودش به پادگان مصادف بود با شروع وقايع انقلاب اسلامي و او كه دل در گرو انقلاب داشت

فرمان امام خميني (ره) را مبني بر فرار سربازان از خدمت نظام اجابت كرد و از پادگان گريخت . از

آن پس تا بيست و دوم بهمن 57 زندگي اش مخفيانه بود . در اين دوران فعاليت هاي انقلابي اش را

ادامه مي داد و تا آنجا كه مي توانست به حركت انقلابي مردم كمك مي كرد .

 

انقلاب كه پيروز شد مهدي باكري خود را يكسره وقف تثبيت نظامي كرد كه ثمره خون شهدا بود .

به سپاه رفت و در سازماندهي آن كمك كرد . در شهرداري مشغول به كار شد ،‌به جهادسازندگي

رفت و جالب است كه از هيچ كدام حقوق نمي گرفت . اما شروع جنگ مسير اصلي او را مشخص

كرد . « سپاه » مهمترين جايي بود كه مهدي مي بايست تمام نيروي خود را در آنجا صرف كند .

.

 



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 28 بهمن 1393  توسط [ra:post_author_name]

در كتاب فرج بعد الشدة حكايت ذيل را نقل نموده كه راهبى در بلاد مصر شهرت يافت كه او صاحب مكاشفه است ، عالمى از علماى مسلمين خيال كرد كه اين راهب ، مسلمين را از دين اسلام خارج مى كند پيش خود گفت خوب است او را بكشم كاردى را مسموم كرده آمد به در خانه راهب ، در را زد راهب گفت : كارد را بينداز، اى عالم مسلمين داخل شو، آن عالم كارد را انداخت و داخل شد، و گفت : اى راهب اين نور مكاشفه از چه جهت به تو ظاهر گشته ، راهب گفت : به خاطر مخالفت با هواى نفس ، عالم به او گفت : آيا اسلام را قبول مى كنى ؟ راهب گفت : بلى ، (( اشهد ان لااله الاالله و ان محمدا رسول الله )) عالم گفت : چه چيز تو را به مسلمانى وادار نمود؟ راهب گفت : اسلام را بر نفس خودم عرضه كردم نفسم مخالفت كرد من هم با نفسم مخالفت كردم و اسلام را قبول كردم چون من به اين مقام نرسيدم جز به مخالفت با نفسم.



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ جمعه 24 بهمن 1393  توسط [ra:post_author_name]

از حضرت علي (ع)

  • پاداش مجاهد شهيد در راه خدا بزرگتر از پاداش عفيف و پاكدامني نيست كه قدرت بر گناه دارد و آلوده نمي گردد. همانا عفيف و پاكدامن فرشته اي از فرشته هاست.

حكمت 474 نهج البلاغه

 

  • پاكدامني زيور تهيدستي و شكرگزاري، زيور بي نيازي است.

حكمت 340 نهج البلاغه



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ جمعه 24 بهمن 1393  توسط [ra:post_author_name]

س از ياد خدا و درود! همانا انسان گاهي خشنود مي شود به چيزي كه هرگز از دستش نمي رود.    و ناراحت مي شود براي از دست دادن چيزي كه هرگز به آن نخواهد رسيد.

 ابن عباس! خوشحالي تو از چيزي باشد كه در آخرت براي تو مفيد است، و اندوه تو براي از دست دادن چيزي از آخرت باشد، آنچه از دنيا به دست مي آوري تو را خشنود نسازد، آنچه در دنيا از دست ميدهي زاري كنان تاسف مخور، و همت خويش را به دنياي پس از مرگ واگذار.

منبع: نهج البلاغه



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ جمعه 24 بهمن 1393  توسط [ra:post_author_name]

با گروهى از بزرگان در كشتى نشسته بودم . كشتى كوچكى پشت سر ما غرق شد. دو برادر از آن كشتى كوچك ، در گردابى در حال غرق شدن بودند. يكى از بزرگان به كشتيبان گفت : ((اين دو نفر را از غرق نجات بده كه اگر چنين كنى ، براى هر كدام پنجاه دينار به تو مى دهم . ))
كشتيبان خود را به آب افكند و شنا كنان به سراغ آنها رفت و يكى از آنها را نجات داد، ولى ديگرى غرق و هلاك شد.
به كشتيبان گفتم : لابد عمر او به سر آمده بود و باقيمانده اى نداشت ، از اين رو اين يكى نجات يافت و آن ديگر به خاطر تاءخير دستيابى تو به او، هلاك گرديد.
كشتيبان خنديد و گفت : آنچه تو گفتى قطعى است كه عمر هر كسى به سر آمد، قابل نجات نيست ، ولى علت ديگرى نيز داشت و آن اينكه : ميل خاطرم به نجات اين يكى بيشتر از آن هلاك شده بود، زيرا سالها قبل ، روزى در بيابان مانده بودم ، اين شخص به سر رسيد و مرا بر شترش سوار كرد و به مقصد رسانيد، ولى در دوران كودكى از دست آن برادر هلاك شده ، تازيانه اى خورده بودم .
گفتم : صدق الله ، خدا راست فرمود كه :
من عمل صالحا فلنفسه و من اساء فعليها :
كسى كه كار شايسته اى انجام دهد، سودش براى خود او است . و هر كس ‍ بدى كند به خويشتن بدى كرده است .
 

          تا توانى درون كس متراش

                                                     كاندر اين راه خارها باشد 

           كار درويش مستمند  برآر

                                                     كه تو را نيز كارها باشد



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ جمعه 24 بهمن 1393  توسط [ra:post_author_name]

از پیامبر اسلام (ص) نقل شده است که فرمودند:

به من امر شد كه قوم خود را بترسان و بگو: داخل مشوید در خانه ای از  خانه های من (یعنی مساجد) و حال آنكه برای بنده ای از بندگان من حقی نزد شما باشد كه به او ظلم نموده اید به درستی كه تا در محضر من به نماز ایستاده او را لعنت  می كنم تا آن حق را به صاحبش برگرداند.

هر کسی که این حدیث را بخواند و کمی اعتقاد داشته باشد بسیار نگران خواهد شد. خیلی از ما هر روز به راحتی حق دیگران را ضایع می کنیم. شاید اگر این حدیث آویزه گوش ما باشد مشکلات ما و جامعه ای که در آن زندگی می کنیم بسیار کمتر باشد. رعایت حقوق دیگران که اینقدر در اسلام به آن توجه شده است می تواند بسیاری از معضلات اجتماعی را حل کند. هر کسی در هر موقعیتی و با هر مسئولیتی می تواند به اندازه خود در اجتماع تاثیر مثبت بگذارد فقط با این فکر که حق الناس را رعایت کند. به عنوان مثال کارمند با پاسخ به ارباب رجوع با درست کار کردن، مدیر با دلگرم کردن پرسنل خود، کارگر با نگهداری صحیح از ابزاری که به او سپرده شده است، پزشک با ارزش قائل شدن برای سلامت بیمار، مهندس با طراحی دلسوزانه، مامور نیروی انتظامی که با تمام وجود به امنیت مردم می اندیشد و نمی گذارد بی گناهی عقوبت گناهکاری را تحمل کند. اینها حق الناس را رعایت کرده اند ولی کافیست هر کدام از این افراد یکبار اشتباه کنند زیر دین حق الناس رفته اند. البته نباید نا امید بود حتی اگر فرصت کافی برای ادای دین نباشد با توبه و احسان در راه خدا می توان از بار گناه کاست. اما ساده ترین و بهترین راه این است که سعی کنیم حق کسی را ضایع نکنیم به خصوص به عمد.

از شما می پرسم تا کنون چقدر حق دیگران را ضایع کرده اید؟ پشته ای که بر دوش شماست چقدر بزرگ است؟ آیا تا به حال به آن نگاه کرده اید؟ آیا اصلا به یاد دارید چقدر حق دیگران را ضایع کرده اید؟ به چه قیمتی اینکار را انجام داده اید؟ برای پول؟! برای کمی زودتر رسیدن؟ برای تنبلی؟ چه چیزی باعث شده زیر دین دیگری یا دیگران قرار گیرید؟

حضرت علی (ع) می فرمایند:

هنگام قیامت که زمان اجرای عدالت است وقتی که حق مظلوم را از ظالم می گیرند بسیار سخت تر از ظلمی است که در دنیا بر مظلوم رفته است.

و آن کس که مقامی دارد و بیت المال را به نفع خود و دیگران ضایع می کند باید پاسخگوی میلیون ها نفر در روز قیامت باشد راستی او فکر می کند چقدر اعمال نیکو دارد چقدر می تواند از آنچه جمع کرده برای انفاق استفاده کند تا حقوق ضایع شده را جبران کند!

کسی روابط را به قانون ترجیح می دهد و به اصطلاح پارتی بازی می کند حق الناس را زیر پا گذاشته است گناهی را به جان خریده که لذت آن گناه هم مال دیگری است!

 بعضی ها فکر می کنند موقتا برای نیازی حقی را ضایع کنند و در آینده آنرا جبران کنند. اما نمی دانند که جبران آن بسیار سخت است بسیار سخت تر از آن حقی که ضایع کرده اند. باز هم می گویم از بخشش نباید نا امید بود ولی نباید با طمع بخشش و جبران در آینده گناه کرد، آنهم گناهی که به واسطه آن حق انسانی زیر پا گذاشته شود.

 

پیامبر اكرم صلي الله عليه وآله فرمودند:

در قیامت بنده ای که کار خوب بسیار دارد، در حالی که خوشحال است وارد محشر می شود، ناگهان مردی می رسد و می گوید: خداوندا! این شخص[در دنیا] به من ظلم کرده است، پس از کارهای نیک او گرفته می شود و به آن مظلوم داده می شود تا جاییکه حسنه ای باقی نمی ماند و چون فرد دیگری می آید و حقش را طلب می کند، از گناهان او برداشته به بدهکار می دهند تا جایی که جهنم براو واجب می شود.

شاید بگویید که شما نفهمیده اید یا متوجه نبوده اید خداوند در این مورد حق خود را می بخشد اما وقتی ناخواسته حق دیگری را ضایع می کنید هر زمان که متوجه شدید باید از او دلجویی کنید. باید حقش را ادا کنید و گرنه حق الناس برگردن شماست.

همچنین امام محمد باقر فرمودند:

ظلم در دنیا تاریکی در آخرت است.

 

رسول خدا صلي الله عليه وآله فرمودند:

 میان بهشت و انسان هفت گردنه وجود دارد که آسان ترین آنها مرگ است. پرسیدند سخت ترین آن ها کدام است؟ فرمودند: لحظه ای است که انسان در پیشگاه خداوند بایستد و کسانی که به آن ها ظلم شده دامن ظالم را بگیرند.



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ جمعه 24 بهمن 1393  توسط [ra:post_author_name]

ساختمان مسجد

مسجد باید محكم، ساده و بدون تزئینات باشد. اگر مساجد ما این‌گونه می‌بود، ما الان نباید هیچ شهرك و روستای بدون مسجد داشته باشیم.

 

 اما اگر برویم دنبال هزینه‌های تزئینات برای مسجد، هزاران منطقه بی‌مسجد خواهیم داشت. مسجد باید كوچك و فراوان و در دسترس باشد. نه این‌كه بزرگ، كم‌تعداد و دور از دسترس باشد.

مگر چقدر انسان همت می‌كند كه بلند شود مسافت زیادی را طی كند تا به یك مسجد برسد؟

 

مسجد باید جایگاهی داشته باشد برای كسانی كه نمی‌توانند داخل مسجد شوند اما می‌خواهند از برنامه‌های مسجد استفاه كنند.

 

 مسجد امام علی علیه‌السلام در هامبورگ كه مركز تبلیغ دكتر بهشتی بود، یك بنای دایره‌شكلی بود كه از یك دایره مركزی و یك حاشیه‌ پیرامونی تشكیل شده بود. مسلمانان در دایره‌ مركز آن و غیر مسلمانان یا كسانی كه نمی‌توانستند وارد مسجد شوند، در حاشیه‌ی پیرامونی می‌نشستند.

 

 به این ترتیب وقتی كسی سخنرانی می‌كرد و جمعیت را نگاه می‌كرد، همه در یك سطح قرار می‌گرفتند و این امكان وجود داشت كه همگان از برنامه‌های مسجد استفاده كنند.

 

كاشی‌كاری‌های مسجد باید در موضوعات و معارف مسجد و قابل استفاده برای مردم باشد. مثلاً شكیات نماز، شرایط امام جماعت و آداب مسجد را با خط خوانا و زیبا در آن نوشته باشند.

 

یعنی كاشی‌كاری‌ها باید الهام‌بخش باشد. ما آمده‌ایم با خط كوفی كه هیچ‌كس از آن سر در نمی‌آورد، آیات و روایات را در كاشی‌كار‌ی‌های مساجد می‌نویسیم و مثلاً دیوار مسجد را تزئین می‌كنیم. این خطوط ناخوانا چه فایده‌ای دارد؟

 

تقسیم مسجد برای آقایان و خانم‌ها باید بر اساس نفرات باشد. این‌گونه نباشد كه بیشتر فضای مسجد را به آقایان بدهند و قسمت كوچك‌تر را به خانم‌ها.

 

 فضای مسجد كه ارث نیست كه مردان دو برابر زنان حق داشته باشند! اگر تعداد خانم‌ها در مسجد بیشتر است، فضای بیشتری هم باید برای آنها اختصاص داد. نباید این‌گونه باشد كه امكانات خوب برای یك قسمت باشد و امكانات نامناسب برای یك قسمت دیگر.

 

 اگر مساجد دوطبقه است، طبقه‌ی بالا را برای خانم‌ها نگذارند، چون كه خانم‌ها از نظر جسمانی ضعیف‌تر از آقایان هستند و بالا رفتن از پله‌ها برای آنها مشكل‌تر است.

 

مسجد را باید در محلی ساخت كه آن مكان خوش‌سابقه باشد. قرآن می‌گوید در محل غار اصحاب كهف مسجد بسازید و این به خاطر سابقه‌ خوب آن مكان است.

 

رابطه مردم و مسجد

 

وقتی مردم به مسجد می‌روند، باید زینت‌های خودشان را همراه ببرند. قرآن صریحاً گفته: «یا بَنی ‌آدَمَ خُذُوا زینَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ» (اعراف، 31) مؤمنان باید با بهترین لباس و عطر در مسجد حاضر شوند.

 

 آیه دیگر می‌فرماید «الْمالُ وَ الْبَنُونَ زینَةُ الْحَیاةِ الدُّنْیا» (كهف، 46) اموال و اولاد زینت است. مسجد می‌روی، زینتت را همراهت ببر. یعنی دست فرزندت را بگیر و او را هم به مسجد ببر. مال زینت است. یعنی مسجد می‌روی پول همراهت ببر تا فقیری سیر شود یا نیاز مؤمنی برطرف شود.

 

مسجد نباید تبدیل شود به محل عبادت پیرمردها و پیرزن‌ها. همه‌ مردم در همه‌ سنین باید به مسجد بیایند. این‌گونه نباشد كه مثلاً پیرمردها بیایند مسجد و جوان‌ها در مغازه و در حال كسب‌وكار باشند.

 

 خداوند در آیه 101 سوره‌ی نساء به پیغمبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم می‌فرماید وقتی در جنگ و رویارویی با دشمن هستی و می‌خواهی نماز بخوانی، همه لشكر به تو اقتدا نكنند.

 

مثلاً اگر دویست نفر هستید، صد نفر به تو اقتدا كنند، صد نفر نگهبانی بدهند كه دشمن حمله نكند. ركعت اول را بخوان، ركعت دوم كه گفتی بحول‌الله و قوّته أقوم و أقعد، این 100 نفر كه به تو اقتدا كرده‌اند قصد فُرادی كنند و خودشان سریع نماز را به پایان برسانند و بروند اسلحه را از آن گروه دیگر بگیرند تا آنهایی كه نگهبانی می‌دادند، به ركعت دوم نماز برسند.

 

یعنی در یك نماز دو ركعتی، همه سپاه شركت كنند. ما از این چه می‌فهمیم؟ از این می‌فهمیم كه مثلاً اگر دو زن در خانه هستند كه یكی از آنها سالخورده و دیگری جوان است، این‌گونه نباشد كه همیشه زن سالخورده به مسجد بیاید و زن جوان به كارهای منزل و رسیدگی به فرزندان برسد.

 

بلكه یك روز او به مسجد بیاید و روز دیگر زن جوان‌تر به مسجد بیاید. یكی از آفت‌های جامعه‌ی ما این است كه مسجدی‌ها یك قشر هستند و در غیر مسجد یك قشر دیگر هستند.

 

متولیان مسجد

 

در هر مسجدی یك نهاد باید متولی و مدیر امور باشد. این‌گونه نباشد كه چندین شخص و مجموعه و نهاد و كانون داعیه اداره مسجد را داشته باشند.

 

از قدیم گفته‌اند آشپز كه دو تا شد، آش یا شور می‌شود یا بی نمك. حالا بعضی اوقات ما در مسجد 13- 14 نفر آشپز داریم! آشپز مسجد باید یك نفر باشد تا بتواند یك تصمیم جدی برای مسجد بگیرد و او باید رئیس مسجد باشد.

 

حتی مسجد نباید در اختیار واقف باشد. واقف هم وقتی مسجد را وقف كرد، دیگر كدخدای مسجد نیست. این‌طور نیست كه عزل و نصب با او باشد.

 

هیئت امنای مسجد باید افراد باتقوا باشند.

 قرآن می‌گوید «إِنْ أَوْلِیاؤُهُ إِلاَّ الْمُتَّقُونَ» (انفال، 34) اولیای مسجد فقط باید افراد باتقوا و آدم‌های شجاع باشند. «إِنَّمَا یَعْمُرُ مَسَاجِدَ اللّهِ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الآخِرِ وَ أَقَامَ الصَّلاَةَ وَ آتَى الزَّكَاةَ وَ لَمْ یَخْشَ إِلاَّ اللّهَ» (توبه، 18) فقط كسانی حق تعمیر مسجد را دارند كه علاوه بر ایمان به خدا و قیامت، نترس باشند. آدم ترسو وقتی متصدی مسجد شد، مسجدداری‌اش هم همراه ترس می‌شود.

خادم مسجد هم باید كسی باشد كه اولاً جوان، خوش‌صدا و خوش‌قیافه باشد. ثانیاً استاد قرآن باشد و خودش بتواند به بچه‌های محله قرآن بیاموزد و سوم این‌كه حداقل تحصیلاتش دیپلم باشد.

هر پولی را نباید برای مسجد پذیرفت. قرآن می‌گوید مشركین حق ندارند پول بدهند برای تعمیر مسجد. (توبه، 17) بلكه مسجد باید با پول پاك آدم باتقوا و شجاع ساخته شود.

 

پیشنماز مسجد باید كسی باشد كه افراد زیادتری را به مسجد بكشاند. باید از نظر قرائت بهترین باشد. باید از دیگران عادل‌تر باشد.

پیشنمازهای پیرمرد كه قدرت ارتباط با نسل جوان را ندارند، باید با یك طلبه‌ جوان خوش‌سلیقه در كار امامت جماعت مسجد شریك شوند.

 

شركت در كار تبلیغات اسلامی و دینی در قرآن آمده است. خدا وقتی به حضرت موسی گفت برو پیش فرعون كه او طغیان كرده است، موسی گفت برای من وزیر و یاوری قرار بده و برادرم هارون را در كار من شریك كن. (طه، آیات 24 تا 33) مثلاً هر دو باهم به مسجد بروند.

 

 آن پیرمرد نماز را بخواند و این طلبه جوان با جوانان ارتباط بگیرد. یك طلبه جوان برای درس دادن، پاسخ دادن به سئوالات مردم، عیادت از بیماران، تقدیر و تشكر و خدمات اجتماعی توانایی دارد، اما آن پیرمرد توانایی این كارها را ندارد. پیرمرد 70-80 ساله كه نمی‌تواند با بچه سیزده ساله ارتباط برقرار كند.

 

روحانی مسجد باید از احوال نمازگزاران اطلاع داشته باشد. پیغمبر صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم فرمود هر كسی كه فرزنددار شد، به من خبر دهید. هر كسی هم از دنیا رفت، به من خبر دهید.

 

 منِ امام جماعت نباید بیایم در مسجد، نماز بخوانم و بروم و نفهمم چه كسی فرزنددار شده، چه كسی ازدواج كرده، و چه كسی از دنیا رفته است. باید بین امام جماعت و نمازگزاران ارتباط عاطفی برقرار باشد.

 

حضرت رسول صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم نماز كه می‌خواندند، بلند می‌شدند در صفوف نگاه می‌كردند و سراغ افراد غایب را می‌گرفتند.

 اگر می‌گفتند فلانی مریض است، حضرت می‌فرمودند برویم عیادت كنیم. اگر می‌گفتند مسافرت است، حضرت در حقش دعا می‌كردند. مسجد سالن حضور و غیاب امت اسلامی است.

 

مردم هم باید پیشنماز را دوست داشته باشند. اگر مردم در یك مسجدی با روحانی مسجد مشكل دارند و رابطه‌شان شكرآب است، آن روحانی باید از آن مسجد به مسجد دیگری برود. حدیث داریم اگر پیش‌نماز محبوبیت نداشته باشد، آن نماز جماعت قبول نیست. صحیح است، اما قبول نیست.

 

خادم مسجد هم باید كسی باشد كه اولاً جوان، خوش‌صدا و خوش‌قیافه باشد. ثانیاً استاد قرآن باشد و خودش بتواند به بچه‌های محله قرآن بیاموزد و سوم این‌كه حداقل تحصیلاتش دیپلم باشد.

 

 اگر جوانی این‌گونه بود می‌تواند خادم مسجد شود و زندگیش هم از این طریق تأمین شود.

 


منابع:

پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار مقام معظم رهبری

گزارش خبرگزاری اهل بیت(ع)

تهیه و تنظیم: عبداله فربود، گروه حوزه علمیه تبیان



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ جمعه 24 بهمن 1393  توسط [ra:post_author_name]
مرحوم کافی
بعضی از بزرگان می فرمودند : ما نوار مرحوم کافی را می گذاریم و با خانواده گوش می کنیم و سخنان ایشان برای ما در حکم درس اخلاق است.
ناگفته‌هایی‌ از‌ مرحوم کافی(3)
 

ادامه گفت‌وگوی حجت‌الاسلام محسن کافی فرزند مرحوم حاج شیخ احمد کافی تقدیم شما می‏شود:

 

* آیا وصیت نامه ایشان در دسترس می باشد ؟

 

متاسفانه از ایشان وصیت مکتوبی نمانده است ، وصی ایشان شهید آیت الله  مدنی تبریزی بودند قبل از انقلاب پدر منزلی در تهران  برای ایشان اجاره کردند و مرحوم مدنی می فرمودند :

 

مرحوم کافی دو سه ماه قبل از فوتشان وصیت نامه را از من می گیرد تا تغییراتی در آن اعمال کنند  و پس بدهند و دیگر فرصتی نشد که برگرداند اما وصیت شفاهی داشتند که روی منبر گفته اند :

 

که  اگر من وسط هفته مردم جنازه مرا تا جمعه نگه دارید و کنار جنازه من دعای ندبه خوانده شود و شهادت ایشان هم روز جمعه و نیمه شعبان بود ، متاسفانه نگذاشتند به وصیت عمل شود و زمزمه انقلاب هم بود و ساواک می ترسید که؛ تشییع جنازه کافی انقلاب را در تهران به سرانجام برساند و این اتفاق در تهران نیفتاد اما در مشهد این اتفاف افتاد، در شهری که هنوز شعار مرگ بر شاه  شروع نشده بود این شعار شروع شد و ساواک جنازه را از مردم گرفت و سرانجام ساواک مخفیانه ایشان را در خواجه ربیع دفن کرد؛ ساواک لقب شیخ آشوبگر را به ایشان داده بود .

 

در رشت مهدیه بزرگی است که از باقیات صالحات ایشان است و جمعیت زیادی هم می آید؛ مردم برای دعای ندبه نذر می کنند. سال 86 به مناسبتی در رشت بودم دیدم ، تا 90 نوبت گرفته اند و فقط هم نوار مرحوم کافی می گذارند

 

 و یک سخنران هم قبل از آن سخنرانی می‌کند، عمده اثر ایشان نوار‌های ایشان است که هنوز دست به دست می گردد ، بعضی از بزرگان می فرمودند : ما نوار مرحوم کافی را می گذاریم و با خانواده گوش می کنیم و سخنان ایشان برای ما در حکم درس اخلاق است.

 

* از تصادف مشکوک والد گرامی بگویید  ؟

 

زمینه مسافرت ایشان به مشهد، فرمان امام بود امام اطلاعیه دادند : به عنوان اعتراض به رژیم  کسی جشن نیمه شعبان نگیرد قاعدتا مهمترین جشن هم در مهدیه تهران برگزار می شد و مرحوم کافی در مصاحبه ای  رسما اعلام کردند : امسال جشن نداریم؛  ساواک فشار زیادی آورد تا این جشن برگزار شود و با مخالفت ایشان که مواجه می شود اعلام می کنند پس نباید در تهران باشی و اعلام هم کنی کجا می روید ؟!

 

 ایشان مشهد را به عنوان مقصد خود معرفی کردند و راهی مشهد شدند ؛ دو سه ماهی بود که راننده جدیدی برای حاج آقا آمده بود و راننده سابق ایشان بخاطر مشکلاتی که داشتند در خدمت حاج آقا نبودند  و بعدها معلوم شد که راننده جدید در صانحه تصادف بی تقصیر نبوده است و به نوعی عامل ساواک بوده است، نحوه تصادف به گونه ای بود که راننده اصلا صدمه ندیده بود افرادی که در ماشین بودند شنیدند که مرحوم والد خطاب به راننده می گویند :

 

 جعفر چرا چنین می کنی ! بعدها هم در اعترافات ساواک آمد که  تصادف مرحوم کافی ساختگی و بدستور شاه بوده است ، اما خصوصیات حادثه اصلا معلوم نیست چون بعد از سانحه تصادف دیگران را به  بیمارستان معمولی شهر بردند،

 

 اما حاج آقا را  به بیمارستان ارتش می برند  و از همان لحظه اول هم اعلام کردند که حاج آقا کشته شده و احتمالا  در بیمارستان ارتش ایشان را از بین برده باشند.

 

* راز موفقیت مرحوم کافی چه بود

 

چند عامل در موفقیت ایشان دخالت داشت؛ نخست اینکه اخلاص ایشان مهمترین رمز  موفقیت ایشان بود و از این جهت کم نظیر بودند،  زمانی که در اوج شهرت بودند و وارد شهری می شدند،

 

 تمام شهر به استقبال او می آمدند و نیازی به شهرت نداشت، اما هر کجا ایشان را دعوت می کردند، ایشان می‌پذیرفتند ولو در یک روستای دور افتاده ، اخلاص مهمترین دلیل موفقیت ایشان بود دوم اینکه به زبان مردم حرف می‌زد و اصلا از اصطلاحات طلبگی استفاده نمی کرد و مهمترین مفاهیم دینی را بگونه‌ای می‌گفتند.

 

 که حتی کارگر بی سواد هم از منبر ایشان بهره می برد سوم اینکه، خلاقیت و سبک ایشان در نحوه اداره منبر فوق‌العاده بود، با صدای خوش و توسل به حضرت ولیعصر‌(عج) منبر را شروع می کردند  و زمانی که دلها آماده می‌شد مطالب و نصایح خود را می‌گفتند و بعد روضه کاملی هم می خواندند و منبری کامل داشتند ؛

 

 مقید به ساعت هم نبودند و اگر می دید جلسه ای اقتضا دارد تا دو ساعت منبر او طول می کشید، ایشان اصلا در پی مطرح کردن خود نبود و  این هم از اخلاص ایشان بود.

 

* والده شما از مرحوم کافی چگونه یاد می کنند ؟

 

ایشان حسن معاشرت مرحوم کافی بسیار یاد می‌کنند، پدرم چون در طول سال نمی‌توانست برای خانواده خود وقت بگذارد ، اما درایام نوروز در خدمت حاج آقا به سفر می رفتیم ؛

 

از دیگر خصوصیاتی که یاد می کنند  دلسوزی ایشان نسبت به فقرا بود ،  اگر فقیری در منزل می آمد اولین چیزی که به دستشان می رسید می دادند و لو قالی جلوی درب منزل ، در مهدیه، اسناد و دفترچه هایی برای فقرا آمده کرده بودند و بین فقرا تقسیم می کردند درست مثل کمیته امداد ماهانه پولی برای فقرا در نظر گرفته بودند و به ایشان  می دادند ؛ حدود چهار هزار خانواده ماهی یکبار از مهدیه خرجی می گرفتند و این خصلت ایشان خیلی بارز بود .

 

* آیا آثار قلمی  از ایشان بجا مانده است ؟

 

 نوشته جاتی دارند، اما اثر قلمی ندارند، سایت خاصی به نام مرحوم کافی راه اندازی شده است و انشا الله بزودی به بروز رسانی می شود .

 

اگر نکته پایانی داریید  بفرمایید ؟

 

 من به عنوان یک طلبه ای که آشنا با امر طلبگی و تبلیغ هستم این مطالب را  بیان می کنم : مرحوم کافی با همت خود،‌ کاری کرد که اهل بیت(ع) او را به عنوان نوکر خود دعوت کردند  و نمک صدای او از اهل بیت(ع) بود باید تلاش کرد تا به این درجه برسیم، اهل بیت(ع) نظر کنند حتی در کشورهای خارج ایران دراروپا و ... نوارهای ایشان موجود است و گوش می دهند .

 


منبع:

خبرگزاری حوزه

تهیه و تنظیم: عبداله فربود، گروه حوزه علمیه تبیان



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ جمعه 24 بهمن 1393  توسط [ra:post_author_name]
(تعداد کل صفحات:4)      1   2   3   4